تجربه شراکتی شیرین…

همیشه اولین ها جذاب هستند و دلنشین، به ویژه اگر شیرینی تجربه حس نو را با کسی شریک شوی که چگالی وجودش سرشار از عشق است و با آرامش به محیطش پژواک می شود …

اولین روز از بهمن ماه بود که موزیکی برایش ارسال کردم و تصمیم بر این شد که هر بار مجموع حواسی که دلمان با شنیدنشان نوازش می شود را بنویسیم.

این اتفاق افتاد و از آنجایی که هم من و هم این همراه خوش قلم من ارتباط خوبی با چاپ کتاب داشتیم، ناگهان تصمیم به چاپ این نوشته های زیبا گرفتیم!.

با همه مراحل چاپ درست مثل کف دست آشنا بودیم و از همه مهم تر دلمان به وجود ناشری مقتدر و قوی قرص بود؛ ناشری چون آقای میلاد رضوان فرد و نشر دردانه اش📚 همان انتشارات دوست داشتنیِ ”نسل روشن”..‌.

این اندیشه به حقیقت پیوست و قرارداد چاپ این اثر مشترک اکنون بسته شده است.

اما از همه اینها که بگذریم به دل پاک و صاف این شریک بی مانند من می رسیم.

عزیز دلی که هنرش را با من شریک شد تا خارق العاده تر نمایان شویم البته ابتدا من و بعد خودش، چون نوشته های او همواره بی مثل و کامل هستند.

مثال نام اش ”خورشید” است و مثال نام من ”ماه” … می بینید چه ترکیب صادقانه ای!

خورشید همواره روشنی ماه را تضمین می کند و او هم با حضورش تابش قلم من را مهر اعتبار زد، اعتباری تمام نشدنی!

نام او میترا است! روزهای اول همکاری(سال گذشته که ویراستاری جریان عاشقانه هارا انجام می داد) بعید به نظرم می آمد بتوانم نام کوچکش را روزی اینقدر راحت و صمیمی صدا بزنم اما چرخ گردون روزگار چرخید و این حلاوت را نصیب من کرد…

باری، سبک آشنای زندگی نویسنده ای که اکنون دست همکاری در دستانم گذاشته را دوست دارم.

سبکی ساده و غنی با مهربانی، مهربانی ای به جنس قلب پاک اش…

اثراتش انسان را ناخداگاه به خواندن دعوت می کند کافیست فقط مقدمه کتاب هایش را بخوانید باقی اش را نمی گویم تا خودتان به درک این اتفاق برسید…از همان کتاب ”فصل بی برگی” گرفته تااااا حتی کتاب های کودک اش!

این اولین تجربه کار و نگارش مشترک من است که با نویسنده خوش قلم خانم میترا جوکار شریک شده ام…

هنوز در میان جاده هستیم و تا مقصد فاصله بسیار است و من هر ثانیه طولانی تر شدن مسیر را آرزو می کنم! تا لحظه ای و حتی ثانیه بیشتر ترکیب عقاید و نوشته هایم را با عقاید خالص و بی آلایشش ببینم و بیشتر از آموزه های رنگین او که هر کدام حاصل زحمت و مطالعه فراوانش است، استفاده کنم…

من آغاز این حس مشترک نوشتن را دوست دارم و دوست دارم و دوست دارم.

هرگز تشکر در کلام من نمی گنجد که بتوانم اعتماد دوست عزیزم، این نویسنده عالی را سپاس بگویم!

اما همواره و هر لحظه برای این اتفاق شیرین خدارا سپاس می گویم و سلامتی ابدی را برای میترای نازنینم آرزومندم…

ما می نویسیم، می نویسیم و می نویسیم…

آیلین عبدی برای خانم میترا جوکار دوستِ خوش قلمم❤

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز