هزار و چهارصد هم تمام شد!
انگار اندکی پیش بود که نقل محافلمان به توافق رسیدن بر سر آغاز قرنی نو بود و یا آغاز آخرین سال قرن!؟🌿
درست است که به ظاهر تفاوتی بین این دو نیست اما در حقیقت تضادی عجیب بینشان برقرار است:«نو شدن و آغاز یا‌ اتمام و آخرین.»
اصلا چه اهمیتی دارد؛ ما چه بخواهیم چه نخواهیم تاریخ در حال انجام و ثبت شدن است.📖
ما بازیگران گذر روزها، هفته‌ها، ماه‌ها، فصل‌ها و در نهایت سال‌ها هستیم.
در آیندگان دور از ما به عنوان افرادی که در قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم خورشیدی، زندگی کرده‌ایم نام می‌برند! جالب است اما نکته‌ای نهفته در این وجود دارد؛ بسیاری از کسانی که در این سال آسمانی شدند و از دنیای ما کوچ کردند شاید هرگز فکر نمی‌کردند که در تاریخ زندگیشان نامی از زندگی در قرن پانزدهم شمسی برده نشود!
اما حال ما یعنی من و همه‌ی شمایی که خواننده‌ی این متن هستید این فرصت ارزشمند را به لطف آن خدای یکتا، دارا خواهیم بود.❤
هزار و چهارصد نیز مانند نود و نه و نود و هشت و ماقبلشان، دارد تمام می‌شود.
حال زمان آن رسیده که نگاهی به خودمان و آنچه در هزار و چهارصد حک کرده‌ایم؛ بیندازیم!
خوب است که نتیجه با غالب شدن پیروزی‌ها همراه باشد؛ امیدوارم که لبخندها و شادی‌ها تک‌تک متضادهای خودشان را خنثی کنند.🌺
هزار و چهارصد بی‌شک برای همه‌ی ما هم شادی به همراه داشت و هم غم، هم اتفاقات شیرین با خودش داشت هم اتفاقات تلخ!☀🌧
سالی که گذشت را دوست می‌دارم چون فرصت زیستن را به من و آن‌هایی که دوستشان دارم، سیصد و شصت و پنج روز دیگر بخشید!.
در بهارش هنگامی که به لذت بردن از مهارت جدید زندگی‌ام که رانندگی بود، مشغول بودم *جایزه‌ی ادبی سیمین دانشور* را برنده شدم و آرزویی بزرگ از اهدافم به حقیقت گره خورد. در تابستان گرم و پرسرعتش با گمانی از جنس نگرانی در اولین کنکور تحصیلی‌ام شرکت کردم، حاصل آن تردید، خوب بود چون من را درست میان اقیانوس وسیع رشته‌ی تحصیلی که عاشقانه دوستش داشتم رها کرد! *زبان و ادبیات فارسی* حال رشته‌ی تحصیلی من در مقطع کارشناسی است؛ آری خوشحالم که در این سال مستقیما طعم دانشجو شدن را در سن اصلی خودش بدون پشت کنکور ماندن، چشیدم. اما در پاییز، سال هزار وچهارصد به من بیش از همه، صبر را آموخت؛ به من یاد داد که گاهی برای پیروزی و پیشرفت باید دلتنگی هایم را التیام ببخشم.🌹 پاییز این سالِ نسبتا آرام، غنی از تجربه های غیرمنتظره و جدید بود و البته به چاپ دوم رسیدن جاده‌ ای به مقصد آسمان میان آن کمی قلبم را قلقلک داد. در زمستان آخرین سال قرن چهاردهم خورشیدی تمام تب و تاب ها خوابیدند و آرامش تا انتها همراه من بود؛ در سه‌ماهه‌ی پایانی سال، کتاب‌هایم به دست استادان بزرگوار و مخاطبین خوب بسیاری به واسطه‌ی برگزاری دومین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، رسید.📚
اما در دی ماه هزار و چهارصد بعد از حدود دوسالِ کرونایی در جمعی آکنده از هنر و ادب حضور یافتم که در نتیجه موجب دیدار و تقدیم آثارم به شاعر خوش قافیه و نام آشنایی ایرانی، جناب* آقای افشین علا * شد.
آری هزار و چهارصد تمام شد اما تجربه‌هایی مفید برای من به یادگار گذاشت.
خاطره‌هایی ماندگار آفرید؛ لحظاتی تکرارنشدنی ثبت کرد و حال، با عنوان آخرین سال قرن چهاردهم به خوبی از آن یاد می‌کنم.
اکنون همه باید مثبت‌ترین احوالات به یادگار مانده از هزار و چهارصد را با روحمان جلا دهیم و آرام آرام راهی مسیر قرنی نو شویم.
سال نو…🌿🌿🌿
بهاری نو…🌸🌸🌸
قرنی نو…📖📖📖
در آخرین آوای قلبم از تو ای یگانه خالق گیتی، برای تک‌تک ایرانیان تنها سلامتی با چاشنی عشق و موفقیت را در سال جدید آرزومندم‌.

همین و دگر هیچ…
آیلین عبدی
در آستانه‌ی آغاز سال هزار و چهارصد و یک.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز