قافلهٔ حق، همیشه در حال حرکت است و آنکه همراهش شود؛ عاقبت بهخیر خواهد شد!…
حدود نیم دهه است که تفاوت انتخابها بسیار زیاده شده و همین موجب شده تا اختلافِ آدمها بیش از پیش نمایان شود.
مثلا در دههٔ ۸۰ خورشیدی، اگر در یک جمع نسبتا شلوغِ خانوادگی از یک موضوع اجتماعی یا سیاسی، حرفی به میان میآمد؛ تقریبا همگی متفقالقول بودند و اگر هم اینطور نبود؛ مخالفان به احترام اکثریت جمع، حرفی نمیزدند. اما اکنون اگر در یک جمع همکاری، خانوادگی و یا حتی دوستانه، سخنی با همان موضوع به میان بیاید؛ مخالفان آنقدر افسار گسیخته شدهاند که سایرین را با استفاده از کلمات رکیک به سکوت وا میدارند…
پس این تفاوتی است آشکارا! در دهههای پیشین، آنکه عقیدهاش غلط بود و در بین کاروانیانِ مسیر حق و حقیقت حضور نداشت؛ سکوت میکرد و حتی با راهنمایی دیگران، ترغیب به همراهی با آنان میشد و اما اکنون آنکه با قافلهٔ درست، همراه است توسط ابلهان به سکوت وادار میشود تا باورهایش مورد توهین قرار نگیرند. آری…اکنون حقیقت سکوت کرده و نادانی فریاد میزند.
هرچه پیش رفتیم و به ظاهر پیشرفته شدیم! افراد بسیاری از آن کاروانِ مسیرِ درست، برکنار شدند.
اما کاروان از حرکت نایستاد بلکه بهتر از قبل و با مسئولیتی دشوارتر به مسیر خود ادامه داد.
روز به روز اتفاقاتی در جامعه رخ دادند که موجب شدند تا این قافله با نشیب و فرازهای بسیاری روبرو شود؛ به باورهای ثابت شده در این مسیر سنگ زده شد!
به ارزشهای این راه، اهانتهای فراوانی شد!
مقدساتِ موردِ احترامِ همراهانِ این کاروان، بارها و بارها تحقیر شدند!
و حتی بزرگان و ریشسفیدان این کاروان، توسط آدمهایی پلید، به شهادت رسیدند!
و اما همچنان این کاروان، پذیرای آدمهای جدید است و هر لحظه مسیر را برای خروج آنانی که میلغزیدند؛ باز گذاشته است.
این قافله را چه کسی طراحی کرده که چنین پابرجا مانده است؟
این قافله را آنکه انسان را شایستهٔ زندگی قرار داده؛ به میان آورده پس مانند خودش، جاودان خواهد بود.
کاروانی است عظیم که مخالفت و عدم همراهی آدمیان، موجب فروپاشیاش نمیشود.
قوانین و ارزشهای ارزندهای دارد که هرگز از آن جدا نخواهند شد و آنکه میخواهد در قافله، حضور داشته باشد؛ باید قوانین را بپذیرد و به آنها پایبند بماند.
قرآن، حیا، صدای اذان، مبارزه و کوشش از مهمترین مقررات این کاروان هستند که کاروانیان هرکدام به آنها مقید بمانند در ادامهٔ راه نیزحاضر خواهند بود و در غیر این صورت همانجا از قافله باز میمانند و این انتخاب خودشان بوده است.
انتخابی که ابتدا از تفاوتهای آن در اجتماع امروزی نوشتم.
حضور در این قافله پیشتر، در بین عموم، باعث افتخار بود و اکنون آنقدر تعداد بیخردان بالاست که در نظرشان، عدم حضور و مخالفت صریح با این قافله و مقدساتش به معنای رسیدن به درجهٔ بالای اجتماعی و فرهنگی است!…
و اما با همهٔ اینها، قافلهٔ در حال حرکت، قوت گرفته و چون هدایت کنندهاش همان یگانه خالق گیتی است؛ هرگز از حرکت نمیایستد.
این قافله یک نام دارد که هویتی است برای همهٔ کاروانیانش.
نام این قافله، قافلهٔ اسلام است.
همواره در حرکت است و قواعد اصلیاش که نام برده شد؛ هر روز بیش از گذشته شکوهمند خواهند شد.
قرآن، ابداً محو نمیشود.
حیا، رخت برنخواهد بست.
صدای اذان، گسسته نمیشود.
مبارزه، هرگز منوط به چیزی نیست.
کوشش، رنگ نمیبازد.
و با الگویی که مدیریتش به عهدهٔ خالق است و با کمک کاروانیانِ شایسته، تا قیامت، در حرکت خواهند بود.
و حالا آنان که بر این قافله، سوار شوند به مقصد خواهند رسید و آنان که همسو نشوند؛ گمراه خواهند شد…
مقصد کجاست؟
مقصد آنجایی است که صلح، صفا، آرامش، نیکی، خلوص و عشق جاریست…آنجا که پاداشِ همراهی با قافلهٔ اسلام با مکانی چون بهشت، داده خواهد شد.
مقصد همانجاست که ما برای رسیدن به آن، متولد شدهایم و انتخابهای ما در این راه است که تعیین میکنند که ما به آنجا برسیم یا گمراه شویم.
بزرگ کاروان میگفتند:«هر که طرفدار اسلام شد، سرباز اسلام شد، از هر ارزشی دفاع میکند.»
آری او پیرِ مجلس بود و چقدر گوارا سخن میگفت.
بشنوید:↓
طرفداران حق و حقیقت، از ارزشها دفاع میکنند و مهمترینِ این ارزشها، همان قوانین قافلهٔ اسلام است.
مسیر، دشوار است اما صعبالعبور نیست چرا که حامی ما کسی است که مارا برای گذران این راه، خلق کرده است.
آری…
بیایید با قافلهٔ حق و حقیقت همراه باشیم تا به مقصد برسیم چرا که گمراهی را کسانی تجربه میکنند که آگاه نباشند.
حال آگاهیم که عاقبت بهخیری با قدم گذاشتن در این مسیر، میسر میشود.
آیلین عبدی
همین و دگر هیچ…
در بامدادی بارانی، زیرِ آسمان پایتخت در سکوتی مطلق!…
شانزدهم آبانماه ۱۴۰۵ حوالی ساعت ۰۴:۰۰ صبح




آخرین نظرات: